پیام
0912-935-7594
4 مهر 1401
پاسخ
.
گزینه دو صحیح است. بر اساس مشاهدات اینزورث و همکارانش، سه الگوی اصلی و یک الگوی جانبی دلبستگی در کودکان شناسایی شد:
1. دلبستگی ایمن / Secure Attachment
کودکانی که دلبستگی ایمن داشتند، وقتی وارد اتاق بازی میشدند، خیلی زود مادرشان را به عنوان یک پایگاه امن میپذیرفتند و شروع به کاوش محیط میکردند. اما وقتی مادر اتاق را ترک میکرد، میزان بازی و کنجکاوی آنها کمتر میشد و گاهی هم ناراحت و آشفته به نظر میرسیدند.وقتی مادر دوباره به اتاق برمیگشت، این کودکان با شوق و علاقه به استقبال او میرفتند و چند دقیقه نزدیکش میماندند. بعد از اینکه دوباره احساس امنیت میکردند، با علاقه بیشتری به کشف محیط ادامه میدادند.وقتی اینزورث رفتار مادرها را در خانه بررسی کرد، متوجه شد که بیشتر این مادران، نسبت به گریهها و نشانههای فرزندانشان حساس و پاسخگو بودند. هر وقت کودک نیاز به آرامش داشت، با محبت و توجه به او پاسخ میدادند. این کودکان هم معمولاً در خانه کمتر گریه میکردند و مادر را به عنوان پایگاهی امن برای کاوش محیط اطرافشان در نظر میگرفتند. اینزورث باور داشت که این کودکان نمونهای سالم از دلبستگی را نشان میدهند. پاسخگویی همیشگی مادر باعث شده بود که کودک حس کند مادر پشتیبان اوست. همین حس امنیت، به کودک کمک میکرد که حتی در یک محیط جدید و ناآشنا، بهراحتی محیط را کشف کند.
2. دلبستگی اجتنابی / Anxious-Avoidant Insecure Attachment
این نوزادان در موقعیت ناآشنا، بهظاهر خیلی مستقل به نظر میرسیدند. وقتی وارد اتاق میشدند، بهسرعت به سمت اسباببازیها میرفتند و مشغول کاوش میشدند، اما مادرشان را بهعنوان پایگاهی امن در نظر نمیگرفتند. یعنی کاری نمیکردند که نشان دهد حضور مادر برایشان مهم است. حتی گاهی طوری رفتار میکردند که انگار مادرشان را فراموش کردهاند. وقتی مادر از اتاق بیرون میرفت، واکنش خاصی نشان نمیدادند و موقع بازگشت هم به سمتش نمیرفتند یا اگر مادر میخواست آنها را بغل کند، خودشان را عقب میکشیدند و از تماس با او اجتناب میکردند. در ابتدا بعضیها فکر میکردند این کودکان خیلی قوی و مستقلاند، اما اینزورث حدس زد که شاید پشت این رفتارهای سرد، مشکلات هیجانی وجود دارد.بررسیهای او در خانههای این کودکان، این حدس را تأیید کرد: مادران آنها اغلب بیتوجه، مداخلهگر یا طردکننده بودند. بعضی از این نوزادان در خانه هم بسیار مستقل بودند، اما بسیاری از آنها نگران حضور مادر بودند و اگر مادر میرفت، شدیداً گریه میکردند.
از نگاه اینزورث، این کودکان در موقعیت ناآشنا طوری رفتار میکردند که انگار نمیتوانند روی حمایت مادر حساب کنند. به همین خاطر، برای محافظت از خودشان، سعی میکردند احساساتشان را پنهان کنند و بیتفاوت به نظر برسند. چون بارها در گذشته با طرد شدن روبهرو شده بودند، یاد گرفته بودند که نیاز خود به مادر را سرکوب کنند تا دوباره ناامید نشوند. وقتی مادر بعد از جدایی بازمیگشت، از او فاصله میگرفتند، طوری که انگار هیچ احساسی نسبت به او ندارند. گویی در دلشان میگفتند: «تو که وقتی بهت نیاز داشتم کمکم نکردی، پس حالا دیگه برام مهم نیستی.»
3. دلبستگی دوسوگرا / Anxious-Resistant Insecure Attachment
این نوزادان وقتی با مادرشان در یک موقعیت جدید (مثل اتاق بازی) قرار میگرفتند، خیلی به او میچسبیدند و از کاوش محیط میترسیدند. وقتی مادر اتاق را ترک میکرد، شدیداً ناراحت میشدند، اما وقتی برمیگشت، رفتاری ضدونقیض نشان میدادند؛ گاهی به او نزدیک میشدند، اما بعد او را با عصبانیت پس میزدند. این رفتار احتمالاً به این دلیل بود که مادر در خانه رفتاری نامنظم و متناقض با کودک داشت؛ گاهی مهربان و پاسخگو بود، گاهی بیتوجه. کودک نمیتوانست پیشبینی کند مادر چه واکنشی خواهد داشت، برای همین به او وابسته و همزمان ناراحت بود.
4.دلبستگی سازمان نیافته -نامطمئن / Disorganized-Disoriented Attachment
در برخی کودکان، رفتارهایی دیده میشود که در هیچیک از سه الگوی اصلی دلبستگی (ایمن، اجتنابی، دوسوگرا) نمیگنجد. به این الگو، دلبستگی آشفته یا نامتجانس میگویند.این کودکان در موقعیت ناآشنا، رفتارهای گیجکننده و متناقضی از خود نشان میدهند؛ مثلاً وقتی مادرشان برمیگردد، ممکن است به سمت او بروند ولی ناگهان متوقف شوند یا بهتزده سر جای خود بایستند، یا حتی به عقب برگردند. حالت چهرهشان معمولاً سرد، ترسیده یا بیاحساس به نظر میرسد. در بعضی موارد، سوءرفتارهای جسمی یا روانی نیز در این گذشته کودکان گزارش شده است.
در نظریه دلبستگی بالبی و اینزورث، الگوی کارا (Working Model) به عنوان یک ساختار شناختی-هیجانی، نقش اساسی در شکلگیری انتظارات فرد از روابط بینفردی ایفا میکند. این مفهوم با مرحله اول رشد روانی-اجتماعی اریکسون (اعتماد در مقابل بیاعتمادی) ارتباط عمیقی دارد.
🔍 توضیح ارتباط (تشکیل الگوی کارا در دلبستگی):
الگوی کارا در سالهای اولیه زندگی (معمولاً تا ۲ سالگی) بر اساس تعامل کودک با مراقب اصلی شکل میگیرد. اگر مراقب بهطور حساس و پاسخگو نیازهای کودک را برآورده کند، کودک یک الگوی کارای مثبت توسعه میدهد که جهان و دیگران را قابل اعتماد میداند. این الگو مستقیماً با اعتماد پایه در مرحله اول اریکسون مرتبط است.
ارتباط با مرحله اعتماد در مقابل بیاعتمادی (تولد تا ۱ سالگی): اریکسون تأکید میکند که در این مرحله، کودک باید حس کند جهان قابل پیشبینی و امن است. همین مفهوم در الگوی کارا منعکس میشود: کودکانی که دلبستگی ایمن دارند، مراقبان را قابل اعتماد میدانند و این اعتماد را به جهان تعمیم میدهند. در مقابل، کودکان با دلبستگی ناایمن (اجتنابی یا دوسوگرا) ممکن است الگوی کارایی مبتنی بر بیاعتمادی توسعه دهند.
درصورتی که منبع دیگری برای این پاسخ سراغ دارید، با ذکر نام کتاب، شماره صفحه و متن پاسخ، ما را یاری نمایید.