پیام
0912-935-7594
4 مهر 1401
پاسخ
.
گزینه 2 صحیح است. نظریه فردمدار نظریه ای کل نگر است. هر یک از این فرض ها با مفهوم دیگری ارتباط دارد و نمی توان آن را جدا از کل نظریه در نظر گرفت. با این حال راجرز می توانست تعدادی از فرض های نظریه خود را به صورت "اگر- در این صورت" بیان کند.
نمونه آن می تواند به این صورت باشد: اگر شرایط خاصی وجود داشته باشد، در این صورت فرایندی روی خواهد داد، اگر این فرایند روی دهد، در این صورت نتایجی را می توان انتظار داشت. نمونه اختصاصی تر در درمان به این صورت است: اگر درمانگر همخوان باشد و به درمان جو توجه مثبت نامشروط و همدلی واقعی را انتقال دهد، در این صورت تغییر درمانی روی خواهد داد، اگر تغییر درمانی روی دهد در این صورت درمانجو خودپذیری بیشتر، اعتماد بیشتر به خود و غیره را تجربه خواهد کرد.
فرایند گرایش تکوینی (Formative Tendency) یک فرض اساسی و بنیادین در رویکرد انسانگرایی (Humanistic Approach) و به طور خاص در نظریه کارل راجرز (Carl Rogers) است. کارل راجرز، از بزرگان روانشناسی انسانگرا، معتقد بود که در تمام موجودات زنده یک نیروی ذاتی و جهتدار وجود دارد که آنها را به سمت رشد، شکوفایی، پیچیدگی بیشتر و تعالی سوق میدهد. او این نیرو را "گرایش تکوینی" (Formative Tendency) نامید.
ماهیت گرایش تکوینی:
این یک فرآیند جهانی است که تنها محدود به انسانها نیست، بلکه در تمام طبیعت جریان دارد. مثالهای آن عبارتند از:
تبدیل یک بلوط کوچک به یک درخت بلوط تنومند.
تبدیل یک سلول تخم به یک انسان کامل.
حرکت کهکشانها به سمت تشکیل نظم های پیچیده تر.
در انسان، این گرایش تکوینی خود را در قالب "گرایش به خودشکوفایی" (Actualizing Tendency) نشان میدهد. یعنی هر انسانی به طور ذاتی تمایل دارد تمام استعدادها و تواناییهای بالقوه خود را شکوفا کند، به یک فرد کامل و عملکردی تبدیل شود و خودش باشد. اگرچه "گرایش به خودشکوفایی" مفهوم مشهورتر راجرز است، اما این خودشکوفایی در واقع نمودی خاص از همان "گرایش تکوینی" جهانی و بزرگتر است که در تمام کیهان جریان دارد.
درصورتی که منبع دیگری برای این پاسخ سراغ دارید، با ذکر نام کتاب، شماره صفحه و متن پاسخ، ما را یاری نمایید.